فانوس روشنایی
٢٥ شهریور ۱۳٩۱ :: ۳:۱۸ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مامان امیر مهدی

مشغول ناهار خوردن بودیم، امیر مهدی سرشو به زمین نزدیک کرده بود و مشغول گرفتن مورچه ای بود که در حال رد شدن بود، پرسید می خوای بهت مورچه نشون بدم.

: نه

: میترسی؟؟؟؟؟؟از خود راضی

: دارم غذا می خورم، نمی خوام مورچه ببینم.

چند لحظه بعد دیدم دست امیر مهدی تو دهنشه، دستشو عقب کشیدم و شوکه پرسیدم: چرا مورچه می خوری؟

سه بار پرسیدم تا گفت: می خوام ببینم مورچه چه طعمی داره.



موضوع مطلب : خاطره
مامان امیر مهدی

من امیر مهدی حسینی متولد 22 تیر سال 1386 هستم . مامان اینجا رو از چهار سالگی واسم ساخت
نويسندگان
RSS Feed