فانوس روشنایی
۱٤ فروردین ۱۳٩۱ :: ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مامان امیر مهدی

یه روز که بابای امیر مهدی بهش خورده می گرفت به خاطر به ریز به پاشایی که جمع نکرده بود.

امیر مهدی ساکت به تمام حرفای باباش گوش کرد و بعد خیلی جدی گفت: چون تو دعوام می کنی بابای خوبی نیستی، دیگه بهت اجازه نمی دم واسم آب میوه بیاری، دیگه بهت اجازه نمی دم بوسم کنی، بغلم کنی.

من و باباش هر دو زدیم زیر خنده اما امیر مهدی که ناراحت شده بود دوباره جدی تکرار کرد دیگه بهت اجازه نمی دم برام آب میوه بیاری.



موضوع مطلب : دیالوگ
مامان امیر مهدی

من امیر مهدی حسینی متولد 22 تیر سال 1386 هستم . مامان اینجا رو از چهار سالگی واسم ساخت
نويسندگان
RSS Feed