فانوس روشنایی
۳۱ خرداد ۱۳٩۱ :: ٩:٠٩ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مامان امیر مهدی

شبی از شبهای سه سالگی امیر مهدی، من و بابا جون خسته و خوابآلود منتظر بودیم تا وروجک میوه هاشو بخوره و بریم بخوابیم، امیرمهدی هم خیلی آروم آروم مشغول خوردن بود.

عماد که خستگی بی حوصلش کرده بود، خرده گرفت که زود باش بابا جون تند تر بخور دیگه.

- : چیبس خواستم؟....نه.... پفک خواستم؟......نه......پاستیل خواستم؟....نه.... میوه خواستم دیگه.

من و باباجون هم به هم نگاهی کردیم و دست زیر چونه منتظر موندیم تا میوه خوردنش تموم شه.



موضوع مطلب : خاطره
مامان امیر مهدی

من امیر مهدی حسینی متولد 22 تیر سال 1386 هستم . مامان اینجا رو از چهار سالگی واسم ساخت
نويسندگان
RSS Feed