آبعلی

به آبعلی رفتیم و به برف رسیدیم، قبل از اینکه برف به تهران برسه، البته سورتمه سواری و اسکی و تله کابین تعطیل بودن، اما کنار دوستای جدید واقعا خوش گذشت.

برف کمی نشسته بود، اما بعد از ظهر بارش جدیدی شروع شد و امیر مهدی که همراه بابا جون به استخر رفته بود کلی غافلگیر شد.

اسلحه برای دستای کوچیکش، زیادی بزرگ بود. اما با کمک مامان تونست پنج تیر شلیک کنه.

فوتبال دستی و تنیس روی میز رو به هیچ عنوان از دست نداد.

اصرار داشت از سوار شدن روی اسبش حتما عکس و فیلم بگیرم، کمی هم پیانو زد یعنی با دکمه های پیانو بازی کردنیشخند اما دوربین همراهم نبودناراحت.

و اون روز حسابی ناهار خورد و من نگران کم خوردنش نبودم.

/ 0 نظر / 37 بازدید