اعداد

در حال برگشت از مهد بودیم، امیر مهدی اعداد چهار رقمی روی دیوار رو به صورت تک تک می خوند، از اینکه تمام اعداد رو چه فارسی و چه انگلیسی بلند بیان می کرد، احساس غرور بهم دست می داد،ازم پرسید:

حالا همش روی هم چی می شه؟

من مطمئن نبودم باید بهش بگم یا نه؟، امیر تازه اعداد تک رقمی رو یاد گرفته بود تا بتونه خودش شماره تلفن بگیره، نمی دونستم درسته که یه عدد چهار رقمی رو بشنوه یا نه؟ نگاهش خیره به من بود.

با کمی مکث گفتم : شش هزار و چهارصدو بیست و یک.

امیر مهدی با لبخند دلنشینی گفت: من همین قد تو رو دوست دارم. 

/ 2 نظر / 11 بازدید
کیارش شیطون بلا

سلام این بچه ها بعضی اوقات آدم رو شگفت زده می کنن با حرف هاشون عزییییزم چقدر دلت بزرگ .خدا حفظش کنه . خوشحال میشم به ما سر بزنید[لبخند]