خاکسپاری

مدتی پیش، زمانیکه با امیر مهدی از مهد برمی گشتیم، جوجه پرنده مرده ای رو کنار پیاده رو دیدم، فرصت خوبی بود برای تجربه خاکسپاری و با هم توی باغچه خونه خاکش کردیم.

امروز من شکوفه اناری رو دیدم که کنار درخت افتاده بود.

گفتم: این شکوفه رو ببین، اگر نچیده بودنش تبدیل به انار می شد،.

امیر مهدی گفت: آخی، من دوست داشتم انار بشه، ببریمش خونه خاکش کنیم،.....کمی مکث کرد و بعد با حزنی که به صداش داده بود گفت: خدا رحمتش کنه.

/ 3 نظر / 9 بازدید
آسمون

خیلی وقت بود اینجا سر نزده بودم...حالا که اومدم و خندوم کلی خندیدم....دنیای بچه ها خیلی خوبه....کاش میشد هر چند وقت یک بار بچه بشیم[افسوس]

کیارش شیطون بلا

عزیزییییییییییییییم [قلب]وقتی نظر رو خودم یه طوری شدم کاشکی میدیدمش می چلوندم این امیر مهدی رو [قلب][لبخند] چه پسر باهوش و کنجکاوی[هورا]ببوسیدش برام [ماچ]