صندوق صدقات

به پیشنهاد امیر مهدی رفتیم تا پیتزا بخوریم، یک جعبه صندوق صدقات روبروی میز مابود.

امیر مهدی پرسید: باید توش پول بندازیم تا اجازه بدن بیایم تو؟

وروجک فقط یک تیکه از مینی پیتزاشو خورده بود، و من و باباجون فقط یک تیکه از غذامون باقی مانده بود، سر این لقمه حیا هر دو با هم تعارف می کردیم تا دیگری برش داره، که من یهو دیدم یه دست کوچولو از بین دستای ما رد شد و رفت روی تیکه آخر پیتزا و گفت: اصلا بدین خودم می خورمش.

/ 2 نظر / 9 بازدید
آسمون

چند روز دیگه تولد آقا امیر مهدیه من از الان تبریک میگم انشالله همیشه دلش شاد و لبش خندون باشه سایه پدر و مادرش همیشه بالای سرش باشه[گل]

ناديا

حالا نمي دونيم مامان امير مهدي چه نقشه هايي براي تولد امسالش كشيده !!!!!!!!!!!!!!!! حتما سورپرايزه ! ولي قول بدين بعدا عكس ها و ايده هاتونو منتشر كنيد كه بقيه آدمها هم بتونن استفاده بكنند.