عجب

روزی از روزهای سه سالگی امیر مهدی، من در حال تلفن صحبت کردن بودم که دیدم امیر مهدی در حالیکه چیزی بزرگ زیر لباسش قایم کرده و شکمش اومده جلو از کنارم رد شد و با خیال راحت رفت به سمت اتاقش.

- : ببخشید چند لحظه گوشی، مامان جون اون چیه زیر لباست؟سوال

بدون اینکه حتی به من نگاه کنه مسیرشو ادامه داد و دستشو از زیر لباسش کشید بیرون و گفت: هیچی، کلی سی دی حامله شدم.



/ 0 نظر / 8 بازدید