جایزه

امیر مهدی: شما وقتی کوچیک بودی تو خونمون نبودی؟

مامان: نه من خونه مادر جان پدر جان بودم، نی نی اونا بودم.

- : چه جوری اومدی اینجا پس؟

- : با بابا جون که ازدواج کردم،  از خونه مادر جان اومدم اینجا؟

- : بابا جون از اول اینجا بود؟

- : نه اونم خونه مامانی بود، نی نی اون بود. من و بابا با هم اومدیم اینجا.

- : پس من چطوری اومدم اینجا؟

-: وقتی من و بابا با هم ازدواج کردیم خدا بهمون تو رو جایزه داد.

امیر مهدی خندید و پرید تو بغلم و گفت : دلم می خواد خدا بهتون دو تا جایزه بده.

/ 4 نظر / 6 بازدید
Asemane man

[خنده][خنده][خنده][خنده][خنده] من آنقدرحسودم که حتی آرزوی دوست داشتنت را هم به کسی نمیدهم.

عمو محمد

اي ولللللللللللللللللللللللللللللللللل حرف راستو بايد از بچه شنفت وديدي گفتم وقتشه ................ هاهاهاهاهاهاهاهاهاها........................... از طرف من امير مهدي ببوس

Asemane you

[گل] تقدیم با عشق " روزت مبارک "

وحیده مامان پارسا

ای جونم ....دو تا جایزه.... روزت مبارک[گل].حالا کی جایزه دومی رو میگیرید[چشمک]