پله برقی

امیر مهدی مشغول تماشای کارتون بود و مادربزرگ قالی باف کارتون کلی کاموای نخ بالای دار قالی آویزون کرده بود.

امیر مهدی از من پرسید: وقتی خیلی ببافه نخاش تموم می شه؟

-: آره پسرم.

-: یه چیزی بگو که هیچ وقت تموم نشه.

با کمی مکث گفتم: مهربونی.

امیر مهدی سریع گفت: وقتی دیگه لبخند نمی زنی، مهربونیت تموم میشه، چیزی که اصلا تموم نمیشه، بگم مثل چی؟

-: مثل چی؟

-: مثل پله برقی.

/ 0 نظر / 14 بازدید