پله برقی

هربار در ایستگاه مترو از پله برقی استفاده می کردیم، امیر مهدی از من می پرسید که پله برقی چطور کار می کنه؟

چند باری واسش توضیح داده بودم و یکبار که تعمیر کار در حال تعمیر پله بود، من زیر پله، موتورها، صفحان آهنی پله رو بهش نشون دادم و از آقای تعمیر کار خواستم واسه امیر مهدی توضیح بده اما خجالت کشید و جلو نیومد.

امروز وقتی دوباره پرسید و منم دوباره چرخش ریلهای مشکی که دستشو روی اونها می ذاشت واسش توضیح می دادم، گفتم این برچسبی که تو کلاس جایزه گرفتی و رو دستت چسبوندی بهم بده تا بزنم روش، چون می چرخه دوباره بر می گرده و تو می تونی برداریش.

قبول کرد، مدتی که گذشت و برچسب برنگشت، شروع کرد به نق نق و حالت گریه که  دیگه نمیاد، گفتم میاد صبر کن، اگرم نیومد دوباره واست می خرم.

طول کشید، خودمم شک کردم نکنه کنده شده اما بالاخره  برچسب ظاهر شد و منم خیلی سریع کندمش و به امیر مهدی دادمش، اما امیر مهدی که ناراحت شده بود بنا به غرغر گذاشت که واسم برچسب بخر.

خلاصه ما در به در مغازه ها تا براش یه برچسب کامل بخریم.ابرو

/ 1 نظر / 13 بازدید
آسمون

هه هه چه جالب، منم بچه میخوام تا بریم با هم ماجرا جویی[نیشخند]